...
این روزها حالم خیلی خوبه. مطمئنم بخاطر ماه مبارک رمضانه. حال و هوای خونه هم که عالی شده. یه نظم خاصی به کارام دادم و دارم برنامه ریزی میکنم. به برکت این ماه سه بار افطارالمومنین داشتیم. و خیلی هم عالی برگزار شد.
شیرین زبونی های کوچولوی من هر روز نشانه ی جدیدی از لطف پروردگار رو نشونم میده.
دایره لغات و جملات نیکا گلی خیلی زیاد شده و خودم باورم نمیشه. وقتی بهم زنگ میزنه و میگه: مامان کجایی. دلم تنگ شده برات. کلی انرژی میگیرم و به عشق دیدنش لحظات رو سپری میکنم. جدیدا وقتی یه چیزی ازش می خوام که خودش دوست نداره. میگه: ساکت باش مامان.میشنوی؟ و تو اون لحظه نمیدونم بخندم یا اخم کنم. شش تا شعر یاد گرفته. ولی هروقت جلوی کسی بهش میگم نیکا خانم برامون شعر بخون هیچی نمیگه (اصولا بچه ها تخصص زیادی توی ضایع کردن والدین دارند). همچنان شب ها دیر میخوابه و ساعت 1 شب هم اجازه خاموش کردن تلویزیون رو نداریم. البته علاقه ای به تلویزیون نداره ولی از اینکه بعد خاموشی باید بخوابیم ناراحت میشه و میگه: بابا تلفیزون( تلویزیون) رو خاموش نکن. دارم میبینم.
وقتی کار اشتباهی انجام میده به محض اینکه صداش میزنم زود خودشو بهم میرسونه و میگه: مامان خیلی دوست دارم و شروع میکنه به بوسیدن. در آخر هم میگه: ببشید(ببخشید) حباسم(حواسم) نبود. و بعد از دیدن لبخند من میره و به کارش ادامه میده.
پیتزا پارس- مشغول دوغ خوردن

اسباب کشی خونه جدید مامان جون و کله زخمی دخترک

خواب عمیق نیکا روی سر بابایی

آبشار نوژیان- نیکا خانم در حال ژست گرفتن برای عکس




... 

